صدا می آید آشناست نمیدانم از کجاست صبر کن شاید سمت و سویش را فهمیدم آهان از سمت قبله خانه خداست بله خانه خدا از مکه چه شور و حالی و چه زمزه ای ، چه شده است ؟ مگر چه اتفاقی افتاده است ؟
ای دل عجله نکن فهمیدم صدای همهمه ملائک است که به هم تبریک میگویند اما منتظرند !!
تبریک برای چه ؟ منتظر چه اند ؟
تبریک به خاطر اینکه آخرین فرزند یعنی امام از آخرین پیغمبر خدا ، به دنیا آمد . چطور بگویم ... نرجس خاتون مادر شده و بعد از چند وقت غائب از نظرها می شود ! ، همه منتظرند ببینند چه می شود ! و چه اتفاقی می افتد !!!!!!!!! ....
یعنی باز همه جا را سکوت فرا میگیرد ؟ آری درست است ... ظلمت بی داد میکند و همه سر درگمند و گم کرده دارند خیلی ها مانند یعقوب نابینا می شوند و می میرند اما خیلی ها همانند گرگ جامه برادران خود را میدرند و آنها را به چاه می اندازند وای چه اتفاق بزرگ و سنگینی !!!!! ...
ای دل ، تو چه میکنی ؟ و ای سینه از دل چه خبر ؟
من ؟ از اول گفته ام که دیوانه ام و تمنا دارم :
جان علی سلسله بندم نکن
گردم و از خاک بلندم نکن
همه هستی ام همین است که ذره ای کوچک از گرد و خاک زیر پای اهل بیتم ، ... باز هم نمی دانم ولی آرزو دارم شاید هم قبولم نکنند ...
چه می شود خدا می داند ! ... اعتبار و آبرویم همین است که گرد و غباری هر چند بی چیز و نالایقم ، امام همین سرمایه ام است که من از ساحت مقدس آن عزیز صاحب دلم میخواهم :
جان علی سلسله بندم نکن
گردم و از خاک بلندم نکن
خاک پای نوکران تو توتیای چشمان آلوده ی من ، ای صاحبم ،
بیرون مکن از خانه کلب در میخانه
هر چیز که خار آید یک روز به کار آید
ای صفای هر دو جهان و ای معنی معنا و ای همه چیز خدا و ای گرداننده ارض و سماء و تو ای سرور دلهای عشاق مجنون و ای ساکن به دلهای منتظر و ای خیمه نشین فاطمه :
جان علی سلسله بندم نکن گردم و از خاک بلندم نکن
عاقبت این عشق هلاکم کند در گذر کوی تو خاکم کند
مرگ اگر اسب مرا زین کند خون مرا تیغ تو تضمین کند



