تبليغاتX
ضریح پنهان

 یقین

خواجه عبدالله انصارى گفته است:

«يكى چهل سال علم آموزد، چراغى نيفروزد. و ديگرى حرفى نخوانده،دل خلقى بسوزاند! يكى سيراب اما در غرقاب و ديگرى محتاج به نيم‏قطره آب...».

اگر در برخى روايات آمده است كه «يقين، كمترين چيزى است كه‏ ميان بندگان تقسيم شده است‏» ، ناظر به آفتهايى است كه سر راه باورمان‏وجود دارد.

اگر باورهايت «ويروس شك‏» بگيرد، چگونه ويروس زدايى مى‏كنى؟

با «اهل يقين‏»، بيشتر دمخور و مانوس باش

آنچه از تو سر مى‏زند، ريشه در باورها و يقين‏هاى تو دارد.

آنچه شاكله وجودى تو را تشكيل مى‏دهد، «اخلاق‏» توست.

اخلاق، پيش از آنكه يك رفتار خارجى باشد، يك «ساخت درونى‏» و«بافت قلبى‏» است.

مى‏گويى نه؟ يكايك رفتارها و برخوردهايت را زير ذره‏بين «محاسبه‏»بگذار و آنها را تجزيه و تحليل كن. به چه نتيجه‏اى مى‏رسى؟

نمودهاى بيرونى رفتار، «ريشه باطنى‏» دارد و اعمال و حركات وسكنات تو، از آن مى‏رويد، هم چنانكه ساقه و شاخه و برگ و بار، از «ريشه‏»تغذيه مى‏شود، ريشه‏اى كه زير خاك است و پنهان از چشم

چگونه مى‏توان شاهد بود كه «حسنات‏» و «صالحات‏»، همچون يك‏جريان زلال، از چشمه درون بجوشد و بر اندام ظاهرى و اعمال بيرونى‏جريان يابد؟

مى‏گويند: چشمه بايد از خود، آب داشته باشد، و گرنه با آب ريختن،چشمه درست نمى‏شود

حرف درستى است، وقتى قلبا به كارى عقيده دارى و پاى‏بند يك ايده ‏و مرام هستى، نيازى نيست كه كارى را بر خود، تحميل كنى، به خصوص‏كارهاى نيك را.

چرا كه رفتار نيكو و خصال شايسته‏ات، ميوه همان «نهال درون‏» است.در غير اين صورت، آنچه مى‏كنى، جزء خلق و خوى خودت نيست، بلكه‏چيزى تصنعى و بدلى است، مثل شاخه سبزى كه به درخت‏خشك، وصل‏كنند، مثل ميوه‏اى كه به يك درخت ‏بى‏ثمر بياويزند

با اين ظاهرسازى و تظاهر، كه را مى‏توان فريفت، و... تا كى؟

وقتى طوفان شهوت‏ها بوزد،  وقتى سيلاب حادثه‏ها جارى شود،

تغذيه «روح‏» و «فكر»، از راه خواندن، شنيدن، ديدن، انس داشتن،معاشرت، كتاب و فيلم، دوست و معلم و پدر و مادر است.

«ارتباط‏»، در ساختار فكر و فرهنگ انسان اثر مى‏گذارد، تا با چه كسى‏مرتبط شوى و ظرف دل را در اختيار كدام منبع «تغذيه فكرى‏» بگذارى

برخى، با شعر و قصه خواندن و مطالعات ادبى، تغذيه مى‏شوند،

بعضى هم، با شعر سرودن، قصه نوشتن و آفرينشهاى هنرى، ديگران‏را تغذيه مى‏كنند.

براحتى نمى‏توان جان و روح را در اختيار هر فرآورده فكرى و فرهنگى‏گذاشت، چون گاهى مسموميت روحى پيدا مى‏كنيم

براحتى هم نمى‏توان نوشت و پخش كرد و در اختيار مردم گذاشت،چون مسؤوليت دارد.

هم «مسموم شدن‏»، جاى ملامت و مؤاخذه دارد، كه چرا سهل‏انگارى‏و بى‏دقتى؟!

هم «سم پاشيدن‏» و «مسموم ساختن‏»، قابل پيگرد و پيگيرى است،كه مگر انديشه و روان و ذهن مردم ، امانت نيست؟ چرا خيانت ‏به اين‏ امانتها؟

اگر در روز حشر، در يكى از ايستگاههاى بازرسى، راه را بر صاحبان‏«قلم‏» و «بيان‏» ببندند كه: «چه نوشتيد، و چرا نوشتيد؟» آيا جواب دارند؟

يا اگر از خوانندگان آثار و شنوندگان گفتار بپرسند: «چه را خوانديد، و چراخوانديد؟» پاسخى دارند؟

راستى كه ما نسبت ‏به «چشم‏» و «گوش‏» و «دل‏» خويش مسؤوليت‏داريم:

«ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا».

پاسخگويى به آنچه با سرمايه «عمر» و «جوانى‏» كرده‏ايم، كار چندان‏ساده‏اى هم نيست.

هر كس، حساب خودش را بهتر مى‏داند و نبض قلبش را در دست دارد

به تعبير مولايمان على‏عليه السلام:

«قلب، شگفت‏ترين چيزى است كه در انسان است...».

مى‏توان گفت كه قلب، جامع اضداد است.

صفات گوناگون و حالات متضادى دارد،

اضطراب و اطمينان، بيم و اميد، ترس و شجاعت،وحشت و انس است، و چه مى‏دانيم دهها صفات گونه‏گون كه خاستگاه،نهانگاه و جايگاه آنها دل است.

اين خانه، نيازمند «مراقبت‏» است

آدم صفت از روضه رضوان به درآيى

تا فضل و عقل بينى بى‏معرفت نشينى

يك نكته‏ات بگويم خود را مبين كه رستى

در كارخانه‏اى كه ره عقل و فضل نيست

وهم ضعيف اى فضولى چرا كند؟

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در یکشنبه هجدهم دی 1384 ساعت 15:25 |
 الغیاث

سینه مالامال خون شد الغیاث
جام دل لبریز خون شد الغیاث
درد عشق ما فزون شد الغیاث
عاقبت کارم جنون شد الغیاث
دلبرا گر جان بهای بوسه است
جان بگیر و رس به فریاد الغیاث
وررضای تو درین خونین دلیست
خون بجوشد از دل ما الغیاث
ور گشاد کار تو در مرگ ماست
گو که مرگ آید به سویم الغیاث

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در شنبه هفدهم دی 1384 ساعت 15:19 |
 چرا دعاي ما مستجاب نمي شود

چرا دعاي ما مستجاب نمي شود

روزي ابراهيم ادهم در بازارهاي بصره عبور مي كرد و مردم اطرافش را گرفتند و گفتند : ابراهيم ، خداوند در قران مجيد فرموده:  ادعوني استجاب لكم  : مرا بخوانيد تا جواب دهم شما را ،  ما مي خوانيم ولي دعاي ما مستجاب نمي شود . ابراهيم گفت دلهاي شما به واسطة پنچ چيز مرده است : 

اول :  آنكه خدا را شناختيد ولي حقش را ادا ننموديد .   

دوم: قران را تلاوت كرديد ولي به آن عمل نكرديد .

سوم : ادعاي محبت به پيامبر( ص) نموديد ولي در عمل با اولادش دشمني كرديد     

چهارم : ادعا كرديد با شيطان عداوت داريد ولي در عمل با او موافقت مي كنيد .

پنجم به بهشت علاقه داريد ولي براي وارد شدن به بهشت كاري انجام نمي دهيد

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در سه شنبه سیزدهم دی 1384 ساعت 21:38 |
 حزب الله هم الغالبون

میدانید که این روزها از روزنامه ها و مجلات گرفته تا سایتها و وبلاگها و کوچه و برزن به عنوان نمونه ای از تبلیغات سوء علیه جناب آحمدی نژاد می بینیم و میشنویم که مثلاً اگر فلانی بیاید می خواهد زنان و مردان را در همه جا از هم جدا کند و میخواهد سیاست بسته فرهنگی به اجرا بگذارد و غیره. گذشته از اینکه در پشت این شایعات چه اهداف شوم و پلیدی نهفته ، اما جالبی قضیه در این است چیزی که به نظر ما ، و در واقع به نظر اسلام یک چیز خوب و مطلوب است ، طوری در اذهان مسئولین و صاحبان بنگاه های تبلیغاتی و متعاقباً مردم جای گرفته که گویی یک منکر زشت و غیر قابل دفاع است. شاید ده سال پیش اگر زن ها و مردها در اماکن عمومی مانند اتوبوس و تاکسی وسینما وپارک و ادارات و صفهای نانوایی و غیره به صورت جدا گانه و غیر مختلط به فعالیت مشغول بودند کسی معترض نبود و اگر هم تفاقاً در جایی اختلاطی رخ میداد ، همه مسئولین ضمن آنکه بر مذموم بودن اختلاط تاکید می کردند ، آن اتفاق را استثنا فرض کرده و اشکالی نمی دیدند. و یا فی المثل اگر در دانشگاه ها اختلاط دختر و پسر بود ، توجیه آقایان این بود که امکانات کشور اجازه نمی دهد که دانشگاه ها جدا باشد همانگونه که مدارس و دبیرستانهای دخترانه و پسرانه جدای از هم است. اما امروزه می بینیم که اگر کسی کلمه ای از مذموم بودن اختلاط بگوید محکوم به تحجر و واپس گرایی و خشک مقدسی و عدم درک مقتضیات زمان! و عقب ماندگی و بسته بودن فکری و فرهنگی و نداشتن دور اندیشی و تدبیر و هزاران چیز از این قبیل شده و کاملاً مطرود میشود. آیا اینان نمی دانند که رسول خدا صل الله علیه کوچکترین اختلاط را نمی پسندید و دستور به ترک آن میداد؟؟ و آیا نمی دانند که آن نماد عدالت و حق طلبی و دشمن منافقان و کج اندیشان و قدرت طلبان ، مولای متقیان علی علیه السلام ، آنگاه که خبردار شد مردان و زنان در بازار کوفه چونان بی محابا در هم می لولند که بدن هاشان به هم می خورد نفرینشان کرد و بی غیرتشان خواند؟؟؟ چرا ، خوب میدانند ، اما امان از روزگاری که قرار است دین وارونه شود و حق باطل و باطل حق. روزگاری که رییس یک امت مسلمان آن هم از نوع شیعه ، به نام آزادی و حقوق بشر – بخوانید به دلیل غرب زدگی و لیبرال مسلکی و به توهم آپ تو دی ! بودن – جهاد و شهادت را خشونت و ترور معرفی میکند و حتی الامکان سعی دارد تا اندیشه های پوسیده مروجان بی دینی و لاقیدی چون روسو و جان لاک و تومس هابز و غیره را برترین افکار و عقاید بداند و با آنها به جنگ عالمان شیعه و مومنان برود و آنها را با چوب تحقیر از خویشتن خویش جدا کند.

روزگار که در آن حتی مدعیان اصول و اصولگرایی و دین باوری ، چونان مسخ میشوند که در مقام دفاع از بی بند وباری و اباحه گری فرهنگی ، شعار میدهند که : «حکومت حق ندارد وارد عرصه های خصوصی مردم شود . مردم آزادند هر گونه لباس بپوشند و هر گونه که میخواهند زندگی کنند.» آخر کسی نیست که بگوید آیا تا حالا کسی گفته که حکومت دینی حق ورود به عرصه خصوصی را دارد؟؟ که شما مدعی شده اید. اصلاً یک چیز جالب برایتان بگویم . اینهایی که از حریم خصوصی و فردی حرف میزنند مگر در حریم خصوصی مورد نظرشان چه هست که قویاً میخواهند حکومت وارد آن نشود؟؟! اگر در حریم خصوصی شان ، همچون متقین که خلوت و جلوت برایشان از لحاظ رعایت مسایل شرعی یکسان است ، گناهی صورت نمی گیرد و خلاف شرعی انجام نمی شود ، در این صورت اگر هم حکومت دینی بخواهد دخالت کند ، دلیلی برای دخالت ندارد.چونکه میبیند هیچ چیز خلاف دین وجود ندارد. اما اگر اینان میخواهند در خلوتشات معصیت خدا بکنند و گناه مرتکب شوند در این صورت چقدر پر رو هستند که میگویند آهای ما می خواهیم گناه بکنیم ! لطفاً فضولی موقوف! که در این صورت هم حکومت دینی ، طبق همان دین ، نمی تواند وارد حریم خصوصی شود و لی این را باید فهمید که هرکس از حریم خصوصی دم میزند لابد میخواهد گناهی بکند و گرنه چه باکی دارد؟ ضمن آنکه هیچ گاه سابقه نداشته که کسی واقعاً در خلوت خودش به معصیت بپردازد و حکومت متعرض او شود.اگر تعرضی صورت گرفته حتماً این گناه جنبه عمومی پیدا کرده ، مثلاً عروسی ای که در آن زن و مرد می رقصند و صدای آوازه خوانی آن بلند است که دیگر حریم خصوصی نیست . کاملاً عمومی است و باید با آن برخورد شود. بله باز هم تاکید می کنم که اگر واقعا در خلوت باشد اشکالی ندارد. البته اشکال که دارد اما حکومت حق دخالت ندارد ، و این فرد است که باید نگران پاسخگویی در پیشگاه خداوند باشد و هر گناهی که بکند به خودش مربوط است.

بگذریم ....

حال این ماییم و این عصر فلک زده.از درو دیوار آن غرور و خودخواهی و جهالت و فساد میبارد.

..دعا کنید دعا...... دعا برای فرج .... دعا برای خلاصی .... آیا هنوز احساس اضطرار نمی کنید؟؟؟؟                     

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در سه شنبه سیزدهم دی 1384 ساعت 21:35 |
 شهید یعنی پرنده عشق

شهيد تو پرندة عشقي كه رها از هر بند و قفس تا بيكران پرگشوده اي و خود را عاشقانه در آغوش معشوق خويش ذوب نموده اي شهيد تو اقيانوس لا انتهاي ، نوري كه تكه اي از پرتو است زمين و زمان را روشني مي بخشد . شهيد تو ، به حقيقت اسطوره اي و كاش تو را بيابند آدميان كاش آنگاه كه بودي مي يافتند تو را كاش آدميان خدا را آنگونه ببينند كه تو ديدي .

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در پنجشنبه یکم دی 1384 ساعت 23:0 |