((ام هانـى)) ، خـواهر علـى (ع) گـويد: در روز فتح مكه دو نفر از خـويشان مشـرك شـوهرم را پناه دادم و هنـوز آنها در خانه ام بـودنـد كه ناگهان برادرم على(ع) در حالى كه سـواره و زره پـوش بـود ، پيدا شد و به طرف آن دو تـن شمشير كشيـد . ميان او و ايشان ايستادم و گفتـم : اگر بخـواهـى آن دو را بكشـى بايد مرا هـم پيـش از آنها بكشـى على (ع) بيرون رفت ، در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد . مـن خود را به خيمه رسول خدا(ص) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم ، ولـى فاطمه را ديدم و ماجرا را برايـش گفتـم . ديـدم فاطمه از همسر خـود قاطعتر است . او با تعجب گفت: تـو هـم بايد مشركان را پناه دهى ؟ در ايـن هنگام رسـول خدا(ص) رسيد و از حضرتـش براى آن دو امان طلبيدم . پيامبر به آنان امان داد ، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب فراهـم كند تا شستشو نمايد. هنگامى كه هند ، همسر ابوسفيان ، و ديگر زنان مشركيـن براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضـور پيامبر خـدا(ص) رسيدند، فاطمه(س) و همسر پيامبر(ص) و گروهـى از زنان عبـدالمطلب حضـور داشتند . در ماه رمضان سال دهـم هجرى ، علـى (ع) از سـوى پيامبر (ص) براى يك مأمـوريت مهم رزمـى ، تبليغى و به فرماندهـى سيصـد سـواره نظام به يمـن ، كه در قلمرو حاكميت پيامبر بـود ، اعزام شد. مأموريت با موفقيت كامل انجام گرفت و عده زيادى نيز به اسلام گرويدند . علـى (ع) طـى نامه اى گزارش كار خـود را از يمـن براى پيامبر (ص) فـرستاد . پيامبـر در پاسخ علـى (ع) امـر فرمود كه براى انجام مراسـم حج به مـوقع خـود را به مكه رساند ، و پيك با ايـن پيام به سـوى على (ع) باز گشت . پيامبر در ماه ذيقعده آن سال به مردم مدينه و قبـايل مجاور اعلام كـرد كه قصـد دارد حج را به جاى آورد و بـديـن تـرتيب ، عده زيادى براى سفر حج مهيا شـدنـد. آن حضرت در روز 25 ذيقعده سال دهـم هجرى قمرى از مـدينه حـركت نمـود و در ذوالحليفه احـرام بست .
همه همسران پيامبر نيز در اين سفر همراه شدند ، آنها به هودجها سوار بودند، فاطمه (س) نيز باآنان بود و در ايـن سفر عبادى ، مناسك حج رابه دستورپيامبر(ص) انجام مـى داد . علـى (ع) پــس از گذشت ســه ماه از مامـوريت ، در ايام حج به مكه رسيد و در آنجا همسرش فاطمه زهرا (س) را ديـد . پـس از مراسـم باشكـوه حجه الوداع ، رسـول خدا(ص) هنگام بازگشت به مدينه در غديرخـم ، در يك اجتماع صدهزار نفرى ، على (ع) را به فرمان خداوند به امامت و جانشينى خـود منصوب نمود. با توجه به حضـور فاطمه زهرا(س) در حجه الوداع با اطمـينان مـى تــوان گفت كه آن حضرت در مراسم با شكوه غدير خـم حضور داشته است .
زهرا و آخريـن لحظات زنـدگانـى پيامبـر (ص) بيمارى رسـول خدا (ص) در روزهاى آخر عمرش شدت يافت . فاطمه (س) در كنار بستر پيامبر، چهره نـورانى و ملكوتى پدر را مى نگريست كه ازشـدت تب عــرق مى ريخــت. فاطمه در حالـى كه به پـدر نگاه مـى كـرد بـه گـريه افتــاد ، پيامبر نتـوانست ناآرامـى دخترش را تحـمل كنـد، در گــوش او سخــنـى گفت كه فاطمه آرام شـد و لبخنـد زد . لبخنـد زهـرا(س) در آن حال شگفت آور بـود . از او سـوال كردند كه رسـول خـدا(ص) چه رازى را به او فرمـود؟ پاسخ داد: تا پـدرم زنده است رازش را فاش نمى كنـم پـس از رحلت پيامبر اكرم (ص) راز آشكار شــد .
فــاطــمه گفت : پدرم به من فرمود: تو نخستيـن كس از اهل بيت من هستى كه به مـن ملحق مى شوى، و از ايـن رو شاد شدم .



