تبليغاتX
ضریح پنهان

 سید جواد ذاکر هم رفت

(( بازگشت همه بسوي اوست ))

اره خودم ميدونم مرگ حق و بازگشت همه بسوي خداست ولي آخه تو اين مقطع از زمان از دست دادن عاشقاني چون سيد واقعا ضايعه اي جبران نشدنيه ... اره خود سيد بود ميگفت : اگر ديونه نديده اي به ما ميگن ديونه ، اگر ديونه شنيده اي به ما ميگن ديونه ... ولی سيد ديونه نبود بلكه از همه عاقلا عاقل تر بود  سيد عاشق بود عاشق و عاشق بجز معشوق چيزي نمي بينه ..... سيد جواد ذاكر هم رفت و به مادر بي مزارش و بي بي سه ساله رقيه  پيوست و ما مونديم و يه بعض كهنه ي انتظار ....

سيد رفت ...

اندر كفنم نام حسين نقش كنيد

از تربت او بر بدنم پخش كنيد

تابوت مرا به دست مهدي بدهيد

با اسم علي قبر مرا فرش كنيد

       1         

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 18:24 |
 قافله را درياب

اهل ايمان با پيك توفيق ، بلال عزم را اجابت كرده و در سحرگاهان از خواب برخاسته اند

قلبهايشان با ياد خداوند آرام گرفته

اما زبانهايشان در مدح او در حركت است

چشمانشان با آب محبت جاری است

خونهايشان را با خداوند معامله نموده

منتظرند تا در راهش قربانی شوند

و خويشتن را در خدمت او فدا كرده

پس هر سختی در راه رضايش راحتی است

و هر بی خوابی در عبادتش انس

و هر گرسنگی برای او غنيمت است .

و تو آن هنگام كه خادمان دنيا را ديدی كه بر دينارهای براق هجوم آورده اند و مانند مگسان گرسنه حمله ور شده اند ، به نفس خويش بازگرد . و آنگاه كه ولگردان شب گرد ،‌ غافلان در خلوت ، سست همتان در عبادت ، و تاركان نماز جماعت ، تو را فرا خواندند، به نفست رجوع كن . آنگاه كه نغمه ی دون مايگان را شنيدی و پايكوبی عياشان و ميهمانی خوشگذرانان را پس توبه ، توبه . آنچه نزد ماست بسيار بهتر از آنچيزی است كه آنها دارند ،‌ حيات ما تلاش و كوشش است و زندگانی آنها بيهودگی و غفلت . دوستی های ما سستی نمی شناسد ،‌ و هر گاه سستی به ما نزديك شود آنرا درهم می شكنيم .

بيم دهنده ندا سر داد: به سوی خداوند باز گرديد و توبه كنيد .

عزيزان : آيا بويی خوشتر از انفاس تائبين استشمام كرده ايد ؟

آيا آبی زلال تر از اشك نادمين ديده ايد ؟

آيا لباسی زيباتر از لباس زاهدان مشاهد نموده ايد ؟

و آيا جشنی پرفروغ تر از جشن طواف كنندگان ديده ايد ؟

چشم اشكريزان و پلك از بی خوابی سنگين شده و مشتاقان هنوز نخوابيده اند ....

ای مسلمان آيا دو ركعت و دواشك ؟

زندگانی بدون ركوع ويرانی و عمر بدون اشك تباهی است .

سوار بر قافله حقيقت شو ... قافله را درياب ... با ما سوار كشتی نجات شو ... عجله كن بيا ... بشتاب تا از هلاكت رهايی يابی . از زمانی كه از خواب بر می خيزی تو در نبرد با شيطان و كشمكش با دوستان بد از جمله دنيا ، هوای نفسانی ، آرزوی دروغين و خيال واهی هستی . دفترت را پس از طلوع بگشای و ساعات امروزت را منظم بكن ، بر صف اول مداومت كن زيرا كه رمز عهد و پيمان است .

‌يك يا دو و يا سه آيه از قرآن و يا بيشتر را حفظ كن زيرا اين كار نشانه محبت و رغبت است .

تجديد توبه كن و از خداوند طلب آمرزش نما زيرا اين دو ، كارنامه قبولی دخول به بهشت می باشند .

به دنبال كسب علم مفيد برو تا تو را به عمل صالح رهنمون كند زيرا اين نشانه خوشبختی است .

صدقه به مسكين و دو ركعت نماز در سحر گاهان ،‌ تقرب به علام الغيوب است .

و زهد در كالای فانی و طلب باقی شاهدی بر همت والاست .

( أولئك الذين هداهم الله وأولئك هم أولوا الألباب )

«  اينان كسانی اند كه خداوند هدايتشان كرده و اينان خردمندانند »

01

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در یکشنبه یازدهم تیر 1385 ساعت 20:49 |
 یاعلی

آقا جان : اصلاً به اين فكر نكرده بودم كه تو هم مرا دوست داري ، اصلاً به اين فكر نكرده ام كه برايت مهم هستم و خودم هيچ ارزشي نداشتم و ندارم ولي نگاه دلرباي تو با ارزشم كرد ، اعتبارم داد و به قول شاعر :

خشك بودم برگ و بارم داده است

عشق زهرا اعتبارم داده است

******

وليكن مدتي با گل نشستم

و گرنه من همان خاكم كه هستم

اگر تو دوستم نمي داشتي مرا با تو كاري نبود

تا نباشد كششي از طرف معشوقه

كوشش عاشق بيچاره به جائي نرسد

و اين است كه مرا استوار نگه داشته است و همچون كوه و توبه ام را همچون نسوه محكم و با اراده و يا علي ام را عهد با خدا ، پس

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

 

1

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در چهارشنبه هفتم تیر 1385 ساعت 0:10 |
 ديده از بهر تماشاست اگر بگذارند

دلي سوخته و چشمي به در دوخته  كه دلم آموخته ، نبايد غير از نگاه و حسرت چيزي را حس كند و چشم مي داند كه بايد ببيند تا باور كند

ديده از بهر تماشاست اگر بگذارند

باور   ،  نگاه آخر  ،  به آسمان نيلوفري و چه دردسري ، نرسيدن به اوج باز هم غربت و بي بال و پري و بي حالي و باز هم زمين خاكي ، پس چشم چه ؟

ديده از بهر تماشاست اگر بگذارند

چه افقي ،  دل نواز ، آرام بخش ، ساكت ، و  اي چشم خوب ببين افق تنهائي را و ببين نتيجه شيدائي را كه چه رسوائي در پي دارد .

ببين كه :

ديده از بهر تماشاست اگر بگذارند

از هر چه بگذريم سخن دوست خوشتر است ، كربلا     باصفا     يعني از خدا تا خدا و حسين را عشق است ، شكرت كه ديده عنايت فرمودي :

ديده از بهر تماشاست اگر بگذارند

ديدن روي تو زيباست اگر بگذارند

                           يا اباصالح

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در شنبه سوم تیر 1385 ساعت 0:13 |
 درد دل

سلام به تمام دوستاي گل خودم. شرمنده مرامتون كه همتونو دوستاي خودم خطاب كردم ولي خوب دوستاي داداشيم دوستاي منم هستن ديگه بالاخره آبجی زکیه ای گفتن گل و گلاب و آب وآئينه و كلي خودشيرينيه ديگه اي گفتن!

خوب فقط بدونين كه اگه اين دفه پست جديد داداشم يه خورده طول كشيد به خاطر بدقولي من بود شرمنده اخلاق ورزشي همتون ما رو به بزرگواري خودتون ببخشيد . آخه قرار شدمطلب جديد وبلاگو من بنويسم كه حالا شكر خدا استاد كردم. اين پستو چند روز پيش تو اوج بغض و دل شكستگيام نوشتم فكر كنم نوشتنش 10 دقيقه ام نشد ولي خوب فكر كنم خيلي ساده حرف دل خيليارو تونستم به قلم بيارم . اينم بگم خيلي مونده كه شاگرد داداش سامان شيم هاااا. ايشون سرور تشريف دارن. ولي خوب ما خيلي چاكرشيم داداشم تكه اگه لنگشو پيدا كردين يه ندايم به ما بدين. عمرانننننننننننن..

(تو مطالبم اگه با آقا امام زمان خيلي خودموني شدم پاي جسارتم نزارين هااا . ما اصولا تو كار جاده خاكيم  سريع دخترخاله مي شيم )خوب  خيلي حرف زدم.   بخونين ديگه:

 

آقا جونم , اومدم در خونت , مي خوام باهات حرف بزنم , مي خوام باهات درد دل كنم , مي خوام بگم كه اشتباه كردم , آقا جونم خيلي گناه كردم , مي گن گناهام باعث شده تا صداي قشنگتو نشنوم, مي گن گناهام با عث شده تا صورت ماهتو نبينم , مي گن , مي گن اين گناهامه كه با عث اين همه فاصله ها و حجابها شده , با من حرف بزن , بگو چيكار كنم كه صدامو بشنوي؟ بگو , بگو كه منو مي بخشي , ميدونم آخرش راضي مي شي ولي , ولي اگه گناهام زياد باشه چي؟ اگه از من رو برگردوني چي؟ اگه نخواي صدامو بشنوي چي؟ آقا جونم اين فكرا راحتمم نمي زاره, باهام حرف بزن , بگو كه اينجوري نيست , بگو تا اونائي كه ما رو مسخره مي كنن بدونن‌ , بدونن آقامون چقدر مهربونه بگو كه هر چقدر گناهامون زياد باشه اگه بخوايم خدا مارو مي بخشه و تو هم اَزمون راضي مي شي, بگو كمكم مي كني , بگو منو مي بخشي , بگو دستمو مي گيري, آقا جون بخدا پشيمونم , خيلي پشيمونم , بهت قول مي دم ديگه اونجوري بشم كه تو دوست داري , اون طوري مي شم كه تو راضي باشي, فقط كمكم كن , تو رو به مادرت زهرا قسمت مي دم دستمو بگير . ازم راضي باش تا خدا هم راضي باشه, آقا جونم يه چيزي ازت مي خوام ولي روم نيست بگم , نه تو كمكم مي كني مگه نه؟ پس ميگم. آقا جون مي خوام بعد از اين همه سال نماز بخونم , مي خوام كمكم كني تا نمازمو با خلوص بخونم , مي خوام كمكم كني خدا قبولم كنه , مي خوام اين حجابهارو پاره كنم, ديگه خسته شدم از خودم از دنيا از گناهام خسته شدم مي خوام بي ريا سجادمو  پهن كنم و با خدا درد دل كنم ولي مي ترسم , اما مي دونم ايمان دارم تو راضي نيستي خدا نمازمو قبول نكنه , مي خوام شما ضامنم بشي , آقا جون مي گن هر روز كارنامه اعمالمو بهتون نشون مي دَن و بخاطر گناهاي ما گريه مي كنين و برامون دعا مي كنين . آره ؟آره آقا جونم گريه مي كني؟ بخاطر ما؟ دعا مي كنين؟ اونم برا ما؟ آخه ما كه اينقدر به شما بد مي كنيم ؟وقتي اينارو مي فهمم مي خوام بتركم مي خوام ديوونه شم , بيشتر عاشقت مي شم ؟ انتظار برام سخت و سخت تر مي شه .بيشتر دنبالت مي گردم , آقا جون بگو كجائي؟ يعني الان داري به حرفام گوش مي دي؟ واي كه چقدرمهربوني كاشكي بقيه هم مي فهميدن كه شما چقدر مهربونين , چقدر ماها رو دوست دارين , چقدر برامون دعا مي كنين كاشكي اونا هم ديگه گناه نمي كردن , كاشكي اوناهم برا شما دعا مي كردن تا شما زودتر بياين . ولي آقاجونم من براتون دعا مي كنم دعا مي كنم و از خدا مي خوام كه تو بياي از خدا مي خوام اونائي كه غرق گناهن به خودشون بيان توبه كنن و از شما كمك بگيرن و اون طوري بشن كه شما مي خواين, آقا جونم دورت بگردم (آقا اصلا شما ميدون شين ما ژيان هي دورت بگردم هي دورت بگردم) خودم دعا مي كنم مني كه دارم تو گناه خفه مي شم مني كه هر روز زير قولم مي زنم مني كه فقط و فقط ادعام مي شه مني كه . ولي خيلي مخلصيم به مولا آقا جونم خيلي آقائي شماره كفشتم به علي.

از خدا مي خوام ما رو هم تا اون روز زنده بذاره تا خاك پاي شما بشيم.

 

اللهم عجل الوليك الفرج

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت 8:13 |