تبليغاتX
ضریح پنهان

 اسلام قلبم

به نام خدا و به كام شهدا  ...........

به قلم عقل و به قدم عشق ...........

درويشي شب گرد واسير در گير و دار كوچه پس كوچه هاي تنگ و تاريك ظلمت، عطشناك رو به سوي بيت نور حقيقت ، با سازي شكسته در کالبد قلبی شکسته ، نی زنان درحصاره نای ، پريشان كننده ي خواب دگران ، خوابی سنگین و غرق در غفلت ، که تو کیستی و لایق چیستی؟  غرق در تقديري محتوم و مكتوب در لوح محفوظ .............. سازي شكسته ام به سه فعل : سوختن ، ساختن و سوزندان ... سازي سوزان ، سازي سازنده و سازي سوزاننده ... سازی که نمی نوازد دل را و تنها می نوازد انچه بر پیکرش دیکته کرده اند

" بگذار و بگذر ، ببين و دل مبند".

در سینه قلبی دارم که می تپد برای دوست و عشق می ورزد چونان که او بر بندگانش چنین کند . ولی امروز تقدیر چیز دیگری بر پیکره زخم دیده اش نیشتر می زند .

به قلبم گفته ام كه مدام بميرد ، بشكند و غريب شود . بگريد و اشك نريزد . بسوزد و دم بر نیاورد . بلرزد و ويران نشود . خسته شود و از پاي ننشيند . اگر از پريدن محروم شد ، از رسيدن به افق ، فصل مشترك آسمان و زمين ، نااميد نشود . اگر از آسمان بي نصيب شد ، به زمين رضايت ندهد ، شرف آوارگي ميان آسمان و زمين را به خفت خاك نشيني نفروشد . اگر يقين دارد كه با آرامش نسبتي نخواهد داشت ، پس قرار هم نيابد .

به او گفته ام شجاعتِ مستي نور نوشي و سوزش نار نشيني را به حقارت نان پرستي و نام طلبي نيالايد . هيچ حقيقتي را به تيغ مصلحت هاي عرف مدار ذبح ظالمانه نكند . زير يوق هيچ ظلمتي نرود ، گردن به پيش هيچ ظالمي كج نكند ، در قبال نداي هيچ مظلومي بي تفاوت ننشيند .

به او گفته ام ذلت خرابه نشيني و ظلمت طلبي را نپذيرد . جغد نباشد . پرستويي باشد در هجرت دائم . هجرتي بي بازگشت  به آينده . آينده اي كه در گذشته ، محل اتصال ابد به ازل ، رجعت به اصل .....

و كافر باشد براسلامی که :

با سلطنت پهلوي بسازد و فساد را ، راه ظهور بداند و حكومت در عصر غيبت را حرام . اسلامي كه دين را بدون سياست و شهادت بخواهد . اسلامي كه امر و نهي نمی کند . اسلام خاموش در برابر نا برابری . اسلامي كه خوار است و تحقیر و خود باختگی را بندگی می خواند  . اسلام كنج خانه و خانقاه . اسلام منبر نشینان بی مراد . اسلامي كه دنيا را بدون آخرت و آخرت را بدون دنيا تعريف مي كند .

اسلامِ اتحاد اسراف و قناعت ، اسلام دوستي اسارت و حريت ، اسلام وحدت ظالم و مظلوم ، اسلام همساني عزت و حقارت و ... اسلام حجت هاي بي پايه و نطق هاي بي منطق . اسلام وعده های دروغ ....

اسلام مغزهاي بي اندیشه و ريش هاي بي ريشه ... و اسلام بسيجياني كه اسلام و شيعه و انقلاب را نمي شناسند ، با اسرار چاه ها و نخلستان هاي كوفه ميانه اي ندارند ، پي به حكمت حسيني نبرده اند  و دل به هيئت هاي " خانفاه " شده سپرده اند ، نسبتي با خميني و خيل خوبانش ندارند و او را در قاب یک عكس محدود می کنند ودر کنج اتاق می آویزند ، دفاع از ولايت را در شعار و راهپيمايي و كثرت جمعيت و افزايش اعضاء و حجم پرونده ها مي دانند و در هنگامه هاي تقابلات معرفتي ، به دنبال لانه موش مي گردند كساني كه خود را از نبرد اصلي و خط شكني فرهنگي معاف مي كنند و به بازي هاي نظامي سرگرم مي شوند و خود را مدافع انقلاب و اسلام مي دانند . آنانی که دم از مردم سالاری و دموکراسی را تنها برای کشاندن مردم بر میز رأی می زنند و وعدهای دروغ را برای دستمزد این ملت رنج دیده حواله میکنند .  آنهايي كه دشمن را در خيابانها و ايست بازرسي ها مي جويند و خانه شان در تصرف ماهواره هاست ، كساني كه پيروي از شهدا را در لباس و چهره مي بينند و هيچ ربطي با مرام  و مقصد ومكتب آنها ندارند و به دنبالشان قبرستانها را متر مي كنند . آنانکه برای منفعتی فتوای مصلحتی می دهند و تیشه به بی اصولی میزنند که حسین در کربلا برایشان عاشورا آفرید .  و هزاران درد ديگر كه مجال ناليدنش نيست .

و به قلبم گفته ام اسلام تو چنین است :

در كاخ نمي نشيند . از كاخ ها براي كوخ ها طرح ساماندهي نمي ريزد . بيت المال را مال البيت نمي داند . انسانيت را بر روي كارتن هاي گوشه پياده روها به نيستي و فراموشي حواله نمي كند . فساد را در ظواهر محدود نمي كند . ريشه ي فساد عيان را در فساد پنهان مٌلوك مي داند چون اعتقاد دارد مردم بر دين ملوكشان هستند .

اسلامِ رحمت با مؤمنين و شدت با كفار . اسلامي كه به مدينه و كوفه و كربلا و شام و قدس و فلسطين به عنوان مكان هاي جغرافيايي نمي نگرد ؛ هر كدام بار معنايي و نماي نماديني دارند و مبين آرماني هستند .

اسلامي كه براي "توسعه" حاضر به پذيرش مقدارات بانك جهاني و قرباني كردن محرومين پيش پاي ماشين های مدرنیته و بي مسئوليتي در قبال "تعالي" جامعه نيست .

اسلام هشت سال غوطه خوردن در بلا و خون و خاك و هجرت و اشك و شهادت . اسلام بيت المقدس ، خرمشهر و والفجر ، فكه و كربلاي شلمچه و "همتِ" ابراهيم خيبر و " كرامت" عباس بدر و ... و اسلام روح الله جنت جماران . اسلام بسيجي هاي مخلص ؛ اسلام مجاهدان دلاور تهاجم فرهنگي و "تن" هاي "تنها" در نبرد عقيدتي و فكرهاي عالي در مبارزات مكتبي ؛ آنهايي كه از همه آرامش ها و آسايش ها براي صدور نباء عظيم انقلاب نبوي خميني عزيز ، مي گذرند ؛ اسلام بسيجياني كه لشگر مخلص خدا هستند و ... اسلام شهيدان ... !!!؟؟؟

باور كنيم كه شهيد تنها آني نيست كه در بزم رزم ، خونين بدن شهادتين گويد چه بسا كساني هستند كه نفس مي كشند و به عدد نفس هايشان شهيد مي شوند و به قدر گام هايشان در شهادت زيسته اند .

به قول آن معلم شهيد : هر كسي اگر مسئوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي داند مسئوليت شيعه بودن يعني چه ؛ مسئوليت آزاده انسان بودن يعني چه ؛ بايد بداند كه در نبرد هميشه ي تاريخ و هميشه ي زمان و همه جاي زمين انتخاب كند ، يا خون را يا پيام را ، يا حسين بودن يا زينب بودن را . يا آنچنان مردن را يا اين چنين ماندن را . آنها كه رفتند كاري حسيني كرده اند آنها كه مانده اند بايد كاري زينبي كنند . وگر نه يزيدي اند .

مجنون الحيدر

قلم عشق

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 0:30 |