سلام به همه شما عزیزان
عاشورای حسینی به همه شما تسلیت
ممنون که وقت گذاشتید و منت گذاشتین و تشریف اوردید به خانه ی دلم
دوستانی که مشتری همیشگی خانه ی دلم هستند حتما متوجه شدند که سطح محتوای مطالب را بالاتر بردم به دلیل اینکه دیگر جای هیچ تعلل و دست روی دست گذاشتن نیست و باید آماده شد برای آمدن سپاه محمد (ص) باید دریایی شد برای همگای با این سیل عظیم و این امر به تحقق نمی پیوند الا با علم و عمل ... باید علم را جستجو کرد و در عمل پیاده کرد و برای علم انتهایی نیست حتی میتوان از گوشه همین وبلاگها و همین فضاهای مجازی به علم رسید به شرط خواستن ...
به هر حال انگار زیادی نطق کردم به بزرگواری خودتون ببخشید
اگر خواستید نظر بدید لطفا بدون مطاله مطالب و بدون درک از مطلب همچنین کاری رو نکنید ....
برای بنده تعداد خوانندگان و نظرات هیچ جای خوشحالی و مسرت ندارد برای من درک خواننده از مطلب راضی کننده است تا کثرت خوانندگان دست نوشته ام ممنون که تحملم می کنید ...
حلال کنید شاید دیگه وبلاگ ضریح پنهان با مطلب جدید آپ نشه !؟
اگر ندید حلال کنید ... مدد ز غیر تو ننگ است یا ابوالفضل علی مددی![]()
نقطه پایان بر اماها و اگرها ...
می توان بر گلستان آتش نشست ، بر نیل شکافته شده گام برداشت ، عصا را اژدها نمود و بر مرده حیات بخشید ؛ جهالت را علم داد و عدالت را بر بشریت ارزانی داشت و خون را بر شمشیر پیروز کرد ، اگر ...
یقین در عصر حاضر که عصر پادشاهی شک و نفوذ تردید درتمام شئون حیات است ، کشتی نجاتی است که هر کسی به آن دست یافت ، از اقیانوس طوفانی شکیات حیات کنونی به ساحل نجات امن و امین « آرامش روح » خواهد رسید .
در کل تاریخ خلقت تنها زمینی که زمینه ی بروز یقین را در حد عالی و تمام و کمال ایجاد کرد ،کربلا بود که وسعتی به گستردگی تمام زمین دارد و روز بروزش، درازایی به طول کل زمان و حسین ، امام تمام کربلا ها و عاشورا ها ، تجسم ابن یقین است که نورانی ترین چراغ را برای هدایت بشر و امن ترین سفینه برای نجات را برای دهشناک ترین ایام و متلاطم ترین جامعه ها ، در وجود خود دارد .
در روزگاری که تردید در هر چیز، یقین قلب هاست ، با یقین سخن گفتن ، نه فقط علم که شجاعت نیز می طلبد ؛ و کربلا سندی است معتبر برای همه ی محکمه های انسانی که با امتزاج علم و شجاعت ، اعلام می دارد تنها عامل هدایت و نجات ، بهره گرفتن از یقین حسینی است .
شک مقدمه ی یقین است به شرط آن که آدمی در وادی شک نماند و برای دست یابی به حقیقت و یقین بکوشد . (منظور ما از « تردید » آنی نیست که به « یقین » انجامد ، منظور « شک های مقدسی » نیست که مدخل عالم یقین هستند بلکه شک های کشنده ای که آدمی را فلج و بی هویت کرده و او را از شبگردی برای یافتن نوز باز می دارد ؛ پای « ترس » در میان است .)
ترديد مقدمه ي ترس است و ترس ، طلسم شيطان ؛ و حكومت شيطان و حاكميت شيطاني ، بر دو پاي ترس و ترديد ايستاده است . اويي كه از زور بترسد و در بطالت زر و تزوير و حقانيت فطرت و ديانت ترديد كند ، و در هر جايگاهي باشد ، سقوطي خواهد كرد ؛ سقوطي از نوع هبوط آدم ابوالبشر ؛ خروج از رضوان رضايت خدا .
ترديد مي تواند اويي را كه امير سپاه علي بوده را قاتل حسين فرزند علي كند و حتي شمشيري را كه برای عدالت علي خونين شده بر فرق علي فرود آورد و يقين مي تواند در نيم روز ، امير سپاه كفر را اولين شهيد سپاه حق نمايد .
اويي كه دل به حيات مادي بسته و زندگي را در همين محدوده ديدگانش ، مي شناسد و « آن جهاني » براي «اين جهان » متصور نيست ، به وعده ي ثروت و سلطنت و به وعيد مرگ و شكنجه ، دست از حق بر مي دارد و كربلا صحنه ي نفي همه ي آن وعده وعيدها بود و قطع تمام دلبستگي ها ، چون بشريت را به ميزباني مرگی آورد كه خود انتخاب كرده بود . هر چند مرگ ، قطعی ترین وعده ها و یقینی ترین مشاهدات است ولی در کربلا ، مَلک مرگ انتخابگر نبود بلکه منتخب بود و همین برخورد با مرگ باعث شک گیری آزادانه ترین رفتار از عالی ترین نوع بشر شد .آنجایی که انسان از هر بندی حتی ترس از مرگ رسته و با او هم خیمه شده باشد ، هزاران هزار لشکر تیغ و تیر، جز عوامل هم آغوشی او با مرگ و اتصالش به عالم دیگر هیچ معنایی ندارد و چنین انسانی که خود را برای « آن جهان » مهیا کرده و « عاقبت » را در آن سوی عالم می جوید ، مرگ برایش فقط یک پل است و دیگر هیچ .
البته نباید فراموش کرد که همراه شدن با کاروانی که « پیک مرگ » ملازم آن است ، ماندن با آن تا دم آخر ، تا لحظه ای که ماندن با این کاروان نیازمند پذیرش مرگ در عین « عاقبت خیر » است و جدا شدن از آن ، دوری موقت از سرنوشت محتوم مرگ آمیز و دچار شدن به « نهایتی شر » را به همراه دارد ، کار هر کسی نیست . وقتی پای مرگ به میان می آید ، غلبه بر شک و ترس و تردید و تعلق آن چنان سخت می شود که شناخت مرد از نامرد را در این محکمه گمارده اند ؛ برای همین از تمام مسلمین روی زمین در عصر حسین ، تنها 72 تن مردانه بودند و نه بیشتر .
کربلا ، صحنه ای محدود در برگه های تاریخ 61 هجری نیست که کار به یک « یا لیتنی کنت معک » تمام شود ؛ انسان در طول حیاتش در کربلا های مکرر قرار می گیرد که نوع تصمیم گیری اش او را با یکی از سه گروه عصر حسین هم کیش می کند ؛ یا حسینی بودن یا یزیدی شدن و یا سکوت پیشه کردن و به نظاره نشستن و کنج عزلت برگزیدن . قیام حسین ، فارغ از عصر حسین نبود و پس و پیشی داشت که اگر در شناخت قسمتی از آن سستی شود ، شناخت حقیقی معیوب می گردد .
اگر عاشورای حسین را شأنیتی به قدر تمام روزها داده اند ، بدان جهت است که احوال مردمان و روزگاران آن عصر ، در تمام تاریخ حاکم است و بشر همواره در تصمیم گیری هایی به مانند کربلا قرار خواهد گرفت که یا باید حق را برگزیند یا باطل را و اگر وجه سومی باشد که سکوت نامیده شود ، خواسته یا ناخواسته در هیئت اهل باطل در آمده که سکوت در پاسخ به « هل من ناصر ینصرنی » هر اهل حق در هر کربلا ، یعنی تن دادن به خواسته ی اهل باطل : عدم همراهی حق . کربلا ، عرصه ی به قضاوت کشاندن همه تاریخ در شفاف ترین تقابل حق و باطل است ؛ میدان رویارویی تمام حق با تمام باطل ؛ مباهله ثانی ... حسین در کربلا ، به گونه ای تمام حق را به تصویر کشاند که هیچ جای تاریخ نتواند توجیهی برای دست بر دست گذاردن در برابر شقاوت کفر آمیز و سکوت کوفیانه بیاورد .
اگر قرار است قیام حسین بزرگ داشته شود ، باید بدانیم که این قیام در نهی از کدام منکر و امر به کدام معروف بر پا شده است . باید اسلام زمان حسین را شناخت ؛ اسلامی که پیامبرش معاویه بود ، سازش یافته با سلطنت رنگ یافته از کاخ خضراء ، توجیه گر بساط فحشا ، سر به زیر در برابر اعداء ، وام دار اغنیاء و روی گردان از فقرا .
باید مردمان عصر حسین را شناخت ؛
گروه اول : انقلابیون دنیا زده که به سراغ سکه و زن و شراب و مُلک و ثروت رفتند و خودشان را فروختند .
گروه دوم : کسانی که قدرت تشخیص و تحلیل نداشته و از شعور بی بهره اند و نگاهشان محدود به سطح و قشر مسائل است و درون و بنیان آن را نمی بینند ، سریع دچار تردید شده و در نهایت از صحنه خارج می شوند . (توجه به قشر قیام حسین ، باعث صورت گرایی و فرم زدگی مفرط و غفلت از محتوا و مضمون آن می شود ، به همین جهت بسیاری « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » را در شباهت های ظاهری و در تاریخ و جامعه و طبیعت می جویند و همین ها هم هر چند مملو از حسن نیت باشند ، دچار اشتباهاتی می شوند که از هزاران انسان با سوء نیت سر نمی زند .)
گروه سوم : جماعت ترس و توجیه ، آنهایی که حسین را نصیحت می کردند که زندگی را بر مرگ برگزیند و یا حداقل زنان و کودکان را با خود نبرد و گروه چهارم : آنهایی که تغییر ایدئولوژی دادند و صفشان را عوض کردند ، گروه شبیه خوارج که به دلیل انحطاط فکر ، جبهه عوض کردند و وقتی کاروان اسرا به شام رسید فهمیدند که چه فریبی خورده اند .
حسین تصمیم داشت یک حق محض را برای همیشه در اختیار انسان قرار دهد تا آدمی در چهارراه های حیاتی عمرش ، محک و معیار محکمی برای تصمیم گیری داشته باشد برای همین در کربلا ، هیچ عملی که جای نفوذ تردید و شک و ترسی را (حتی به قدر یک جرعه) بگشاید ، دیده نمی شود که شک ، قطره قطره می آید و سیلی بنیان می شود . در دوره ای که دیگر مردم را جملات شرطی تکان نمی دهد ، جملات قطعی ، نفس مسیحایی آنها خواهد بود و حسین همین نفس مسیحایی بشریت است چون او مواجهه عدل و ظلم را از دو پهلویی و رودربایستی خارج کرد و با گشودن بابی به نام قطعیت حق ، بر منبر رسول خدا که جولانگاه خلیفه ای میمون باز شده بود ، تاخت و نشان داد که حقیقت و فضیلت ، اگر دستخوش تحریف و تغییر شود ، ارزش هر گونه فداکاری را دارد و آنهایی که به هر دلیلی خود را از این فداکاری معاف می کنند ، خواسته یا ناخواسته ، نردبان یزیدیان زمان خود خواهند شد و اگر نیک بنگریم بسیاری از ما اگر بر حسین می گرییم ، بر یزید می خندیم ، دل با حسین و پا در رکاب یزید ؛ صادقانه که خود را محاکمه می کنیم ، اعتراف خواهیم کرد که : اهل کوفه هستیم ...
آری ! منطق حاکم بر نطق های کوفیان ، در متن زندگی بسیاری از ما جاری است . بسیاری از ما وقتی در تصمیم گیری هایمان دچار خطا می شویم ، آن را به دوش وضعیت و موقعیت و شرایط می اندازیم و این دقیقاً توضیح و توجیهی است که کوفیان همیشه ی تاریخ برای همه ی سست عنصری ها و خیانت ها و سکوت هایشان داشته اند .
شناخت حسین و قیام او ، باستان شناسی نیست ؛ یک دوره کامل شناخت توحیدی است و اگر صدای اصیل حسینی از پس قرن ها ، در امواج اصوات ناموزون عقل های مردد و مانده در شک و نیت های خالص جاهلانه ، دچار تغییر و تحریف شود ، دیگر نمی توان انتظار داشت که « محرم و صفر اسلام را زنده نگه دارد » که امروزه ما با حسینی دوستی می کنیم که ساخته و پرداخته ذهنمان است و اویی که در کربلا ، مرز عدل و ظلم ، حق و باطل ، اسلام و کفر بود ، با اویی که برایش مراسم های عزا برپا می شود ، نسبتی ندارد .
زمانی می توان از قیام امام حسین برای رهایی بشریت بهره برد که تمام مؤلفه های انقلاب او را بشناسیم و بفهمیم که در امت بعد از پیامبر چه اتفاقی افتاد که در طول کمتر از 50 سال ، منبرش را شرابخواران تصرف کردند و با خاندانش آن گونه رفتار نمودند و خلیفه ی مسلمین !! بر سر فرزند رسول مسلمین ، در تشت طلا ، ترکه ی مستی می زد . باید فرهنگی که کاخ های معاویه نمادش بود و اسلامی که منبرهای سب علی ، مبلغش بودند را شناخت . باید دانست که تبلیغات مسموم امویان طول تاریخ در قلب حقایق چقدر مؤثر است که حسین می باید بارها بر مسلمانی خود شهادت دهد . باید خواص خفته مدینه های تاریخ و جماعت بوقلمون صفت کوفه های همه اعصار و اسلام و مسلمانی بی هویت و شرک آلود شام های هر زمان را شناخت تا هیچ گاه به بلای پذیرش اهلیت آن مدینه و کوفه و شام دچار نشد . باید دانست که چگونه عدل علی و صبر حسن ، شام را تصرف نکرد ولی زنی تنها ، به بلاغت کلام و تیغ منطق ، کاخ شام را بر کاخ نشینان ویران کرد باید دانست که چگونه ممکن است امت مسلمان ، برای کاروان آل رسول اسلام ، در خرابه ها بساط میهمانی پهن کنند ... باید دانست که چگونه ممکن است کار مسلمانی به جایی برسد که بر بالای نعش امام زمان خود ، تکبیر شادی سر دهند و به شکرانه ی این بزم !! روزه بگیرند ! ...
ما مجاز نبوديم كه امام هاي شخصي بسازيم و هر محفلي از ضن خود يار او شود ؛ ما مجاز نبوديم امام را تاحد تصورات عاميانه خود پايين آوريم و حسين را نه آنگونه كه بود ، بلكه آن طور كه مي خواهيم معرفي كنيم ؛ حسيني كه برايمان فرصت عزاداري و اشتغالات جانبي درست كرده و فلسفه ي شهادتش چندان مهم نيست ، حسيني كه برايش دلسوزي ميكنيم و به ديده ي ترحم به مصائب و خاندانش مي نگريم . حسيني كه او را مستقل از توحيد ، عدالت ، سياست ، تقوي و اخلاق و معرفت ميشناسيم در صورتي كه او براي خود شأنيتي جز اين ها قائل نبود كه : « احبونا بحب الاسلام » .
آري ! تا آن روز كه حسين را فقط مظلومي كشته شده بالب عطشان در دشت تفتيده ي كربلا بدانيم و كاروانش را كاروان اسيران مستأصل و رنجور، جريان قيام حسين برايمان فقط يك داستان غم انگيزاست و نه بيشتر.اين چنين، حسين، هر روز، نه به دست دشمنان، كه به دست نيت هاي اسفل محبينش و نه شيعيانش، شهيد ميشود .
حسین ، منشوری است از حقیقت و حکمت و معرفت و ساده انگاری در قبال قیامش و ترسیم چهره ای مخدوش از حقایقش ، کم از ظلم آل امیه به او ندارد . حسين ، مرز اسلام اموي و نبوي است ؛ اسلام اموي ، اسلام بي نمازي نيست ، اسلام بي هويت نيست ، اسلام حذف معرفت و حكمت و حكومت و سياست و مقصد و مقصود از شهادت حسين و اين جريان - تهي كردن صورت از سيرت و قالب از محتوا - بسيار خطرناك است از شكستن صورتها و قالب ها كه آيينه اگر هزار تكه شود ؛ هزار آيينه ميشود ولي اگر غبار بگيرد ، ديگر آيينه نخواهد بود .
حسين از قيام خود هدفي داشت كه پيگيري آن هدف ، تداوم راه اوست . پرداختن صرف به حواشي و حركتش و بي توجهي به متن جريان او ، جفايي كمتر از قتل او نيست كه : هر شهيد ، رهرو ميطلبد و رهروي نياز به راه شناسي دارد و راه شناسي نياز به داشتن نقشه ي حركت از مبداء تا مقصد؛ يعني يك شناخت كامل كه مقدمه ي ايمان است و ايمان ، مدخل يقين و ...
مي توان بر گلستان آتش نشست ، بر نيل شكافته شده گام برداشت ، عصا را اژدها نمود و بر مرده حيات بخشيد ؛ جهالت را علم داد و عدالت را بر بشريت ارزاني داشت و خون را بر شمشير پيروز كرد ، اگر... يقين باشد .

