تبليغاتX
ضریح پنهان

 بت شکن قرن

آن گاه كه سجده گاه انسان صنم سنگي است ، ابراهيم نبي تير به دوش،‌ تصلب ذهن مشركان را مي شكند و آنها را به يافتن پاسخ از بت هاي بي جان شكسته فرا مي خواند تا در سكوت بت ها فرياد جهالت خود را بشنوند كه نفي بت در شكستن هويت پوچ آن است ... آنچه بت را پرستيدني مي كند هيبت و هيئت آن نيست بلكه جهالت بت پرست عامل اين حماقت است و اين جهالت به تبر شجاعت آگاهي بخشي نبي هر عصر شكسته خواهد شد. وجود بت حجاب تور هدايت است و بايد اين بت بميرد تا انسان حيات يابد؛ حيات باطني حسين از نسل ابراهيم است و وارث حقيقی آن ؛ حسين با تبر خون خويش بنيان بت روز خلافت غاصبانه و حكومت ظالمانه ي ميمون بازان در لباس امامت مسلمين را شكست بازار زر پرستي را از رونق انداخت و بر پيشاني هاي پينه بسته ي بي ولايت مهر تزوير را حك كرد ابراهيم كربلا بر آتش بلا مي نشيند مدد ملك و حسن را نمي پذيرد و جز به رضايت خدا نظر ندارد .

سياهي كه براي حفظ بت هاي خود به مقابله با ابراهيم سال 61 هجري آمده بود ، هر تيغش بر پيكر اين بت شكن تيشه اي بود كه بر ريشه ي خود و بتهاي خود وارد مي كرد و وقتي سر امام ، ابراهيم آن دوران بر سر ني رفت بزرگترين تبر توحيد تاريخ بر ظالم ترين بت مشرك پرور تاريخ فرود آمد و كلام زينب تيزترين تبر خونين ترين بت شكني تاريخ حاكم ظالم را در بيداد گاه حاكميت جور خود محكوم كرد .

روح الله مردي از خمين و از نسل حسين و از تبار ابراهيم ، سال ها بعد از ابراهيم و حسين به نيابت از امامان و اجداد خويش روي به سوي تبكده ي دوران خود كرد و پس از سال ها نبرد و هدايت در انقلاب خون و خاكستر و خاك ، انفجاري از نور بر ظلمت تبكده ي سلطنت تاباند و كاخ ها را بر خاك نشاند و كوخ نشينان را بر ماخ نشينان حاكميت داد و مجاهدين را بر قاعدين در منازل فضيلت بخشد و بر تحقق وعده ي الهي رسيدن حاكميت زمين به مستضعفين در حد خويش و ظرف زمان غيبت معصوم جامه ي عمل پوشاند . او به قوه ي الهي متجلي در وحدت مردم بر عمر سلطنتي كه بنيانش بر بي هويت كردن مردم نباشد بود ، پايان داد « هرچند اين فلسفه ي پرستش همه ي بتها ست يعني بي هويت شدن پرستنده » . او مردم را بيدار كرد تا هر كس خود را بيابد خود ها را در هم آميخت و بر پايه ي كلمه ي توحيد ، وحدت كلمه ايجاد نمود و« ما » يي را طلب كرد كه طالب خدا باشد و تمام سر دلبستگي و دلدادگي مردم به امام در همين نكته نهفته كه او نه خود را براي مردم خواست و نه مردم را براي خود و نه مردم را براي مردم . او همه را  و همه چيز را براي خدا خواست . اغراق نيست اگر بگوييم خميني حبل المتين قرن خود بود كه خلائق را به خدايشان متصل نمود . او به « ملت » هويت داد و آن را تحت تعريف « امت » معنا نمود و امت را به « اسلامي » متصف كرد . او بت شكن قرن بود ؛ تبر به دوشي از تبار ابراهيم . خميني به سنت بت شكني تداوم داد تا خانه ي قلوب انسانها از وجود غير پاك شود و خانه از بهر ظهور آماده كه تا در خانه نا محرمي هست ، محرم دل نخواهد آمد . انقلاب خميني حلقه ي اتصال نهضت حسيني به قيام مهدي «عج الله» بود . انقلابي كه امام وعده داد پرچمش به صاحب آن خواهد رسيد .

بگذاريد او را از زبان ديگري و زباني ديگر كه ملكوت متصل بوده بشناسيم كه شناخت آسمانيان از هم بيشتر است ؛ سخن شاگردي ممتاز از استادي مجرب راهنماي بي نقصي است براي شناخت آن استاد .

سيد مرتضي آويني شهيدي رشد كرده با انقلاب الهي خميني و كمال يافته با جهاد خدايي اش كه به شهادت خودش با انقلاب امام ، حيات دوباره يافت و در طريقي قرار گرفت كه نهايتش لقاء الله بود در مقاله « امام و حيات باطن انسان» چنين سر مجهول ماندن قدر امام را در تاريخ غفلت زده ي بشر تبيين مي كند امامي كه اگر شناخته مي شد و روح ما مي گشت ما نيز بتن شكن مي شديم :

حضرت امام (ره) انساني از زمره ديگر انسان ها نبود و در ميان بزرگان تاريخ نيز افرادي چون او بسيار نيستند اما تاريخ آن سان كه امروزي ها نگاشته اند نمي تواند قدر بزرگواراني چون حضرت امام را در يابد . تاريخ تمدن آن سان كه غربي ها نگاشته اند تاريخ غلبه انسان ها بر طبيعت است در جهت تمتع مسرفانه . آنان به مقتضاي همين روح عصیانگري كه در بشر امروز دميده شده است انگاشته اند كه پيشينيان نيز غايتي جز اين نداشتند و لذا از حقيقت وجود انسان بر كره خاك غفلت كرده اند .

حيات انسان در اين سياره كوچك كه سفينه اي آسماني بر پهنه اقيانوس بي كران فضاي اثيري است ، تاريخ ديگري نيز دارد كه تاريخ حيات باطني اوست ، « تاريخ تمدن» تاريخ حيات ظاهري انسان است و « تاريخ انبياء» حيات باطني او . انسان ظاهري درد و باطني، جسمي دارد و روحي ... و آنان كه روح را انكار دارند عجب نيست اگر تاريخ زندگي بشر را منحصر به تاريخ تمدن بينگارند و تاريخ تمدن را نيز از نظرگاه تكامل تاريخي ابراز بنگرند و به تبع آن امروز عنوان بزرگان تاريخ فقط به كساني اطلاق مي شود كه راه تصرف مسرفانه و بي محاباي انسان را در طبيعت هموار داشته اند .

آنان انسان را معده اي بزرگ مي بينند كه در طول تاريخ ابزارهاي مناسبي براي سير و پر خوردن و تمتع هر چه بيش تر از لذات حيواني يافته است وقتي تعريف انسان اين باشد ، تاريخ نيز منحصر خواهد شد در تاريخ تمدن و آن هم از اين نظر گاه خاص آنچه كه در اين روزگار به نام تاريخ تمدن خوانده مي شود يك صورت وهمي و بدون واقعيت است كه بشر جديد آن را برگذشته خويش نيز اطلاق بخشيده است و لذا از انبيا و اسباط ايشان در آن نشاني نيست . تاريخ سلاطين نيز تاريخ قدرت طلبي ها و تعارض هايي است كه بر خود بيني و خود پرستي و استكبار انسان ها بنا گشته است و اين تاريخ نيز از آنجا كه معترض حيات باطني انسان ها نمي گردد  نمي تواند موجوديت انبيا و اوصيا و اسباط ايشان و معماران خانه حقيقت را معنا كند و بنابراين هرگز نبايد توقع داشت كه در تاريخ و يا تاريخ هاي مدون رسمي ، شان و قدر بزرگاني چون حضرت امام (ره) كه معماران خانه حقيقت وجود بشر بوده اند شناخته گردد .

شيخ الانبياء حضرت ابراهيم نيز معمار خانه حقيقت در كره ارض بوده است و تا دنيا دنياست و انسان بر اين سياره خاكي باقي است ، اين خانه حصن حصيني است كه بشر را از اغواي شياطين و هبوط به اسفل دركات بهيميت دور مي دارد اما كجا در تاريخ تمدن نامي و يادي از او مي توان يافت ؟ تاريخ حيات باطني انسان مكه را ام القرا و مركز زمين مي داند اما تاريخ تمدن اگر هم نيم نگاهي بدين واقعه عظيم بيندازد از آن است كه قبيله « جرهم » در جست و جوي آن ، زمزم را يافتند و در اطراف آن سكنا گزيدند و اولين اجتماع مدني را بنيان نهادند ...

چرا اين ظاهر بيني بر بشر امروز غلبه يافته است و او را تا بدين همه به سراب انديشي و تنگ نظري كشانده است ؟ هر چه هست انسان امروز اگر چه هنوز مبدا شمارش روزها و سالها را بر هجرت اين رسول و تولد آن ديگري نهاده است اما ديگر انبيا را نمي شناسند و تا اين جهل باقي است ، قدر حضرت امام (ره) را نيز نخواهند يافت چرا كه او نيز از احيا گران حيات باطني انسان و بناينگذاران خانه حقيقت است و انقلاب  اسلامي ام القري اين عصر است حضرت امام (ره) بت هاي ظاهر و باطن را شكست و با انقلاب اسلامي خانه حقيقي را بنيان نهاد كه كعبه دلهاي ناس است ، ام القراست ، بيت عتيق است و اسوه ي قيام ناس كه نه شرقي است و نه غربي و بلاخره اگر چه تاريخ تمدن و تاريخ سلاطين ، معماران خانه حقيقت و احيا گران حيات باطني بشر را فراموش كرده اند اما تاريخ حيات باطني انسان ،‌ از مظاهر غفلت نكرده است ظاهر، جلوه باطن است و حجاب او و اهل نظر مي دانندكه اگر روزي حتي  قرار شود كه تاريخ حقيقي حيات ظاهري بشر را بنويسند بايد كه آن را براساس تحولات باطني انسان در طول تاريخ يعني تاريخ دين و يا تاريخ انبياء معنا كنند. بايد تاريخ جهان را از نو نگاشت تا انسان بداند كه حقيقتا براو چه گذشته است .

مجنون الرقیه

قلم عشق

        بت شکن قرن 

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 14:57 |