تبليغاتX
ضریح پنهان

 نذر کردم دوباره برگردی

تا شهابي در آسمان ديدم نذر كردم دوباره برگردي

گل ياسي اگر كه بوييدم نذر كردم دوباره برگردي

فاطمه گل هميشه بهار رنگ شب شده دل من

آخ بي تو مي ميرم نذر كردم دوباره برگردي

واژه ها چه تكراري است در ميان فاصله ها

به مدينه رفتم و آنجا نيز نذر كردم دوباره برگردي

هيچ كس لايق طواف حريم تو نيست

من بقيع را لحظه لحظه بوييدم نذر كردم دوباره برگردي

كوفييان همه خنديدند بر علي و آل علي

ولي من با تمام اميدم نذر كردم دوباره برگردي

(( قاصدک ))

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 0:11 |
 بدون شرح

غمش چون آتشي سوزانده اين دل

چه مانده جز كمي خاك و كمي گل

بيا دردانه ي نرگس نگاه كن

بيا با گنبد بابا وداع كن

سيه پوش غم زهرا غريبي

ميان اينهمه شيعه فريبي

بيا آقا دگر وقتش رسيده

دگر شيعه چه از غمها نديده

(( قاصدک ))

يا اباصالح

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 23:54 |
 دوباره داغدار شد پسر فاطمه.....

ای خدا عالم از این غصه خراب بشه کمه

اخه این بلا اتیش زده به قلب فاطمه......

 

دوباره داغدار شدیم و داغدار شد پسر فاطمه....

یه عالمه حرف بود تو این دل که نمی تونم بگم....

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

داریم با خودمون چیکار می کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا تموم نمیشه ؟؟؟؟؟؟چرااااااااااااااااا

 

چرا غرق خون نمی شی...اسمون بی خبری

نمی بینی چی شده......قبر امام عسگری

شنیدم غبار غم...گرفته صحن خلوتش

اثری نمونده از گنبد با ابهتش

شنیدم برا سوزوندن دلای شیعه ها

دشمنا هجوم اوردن به حریم سامرا

شنیدم کبوترای حرم اواره شدن...

مثل گنبد دلشون شکسته بیچاره شدن

*************************************

بی بی جون برای ارامش قلب شیعه ها

دستای خستتو یک لحظه ببر به اسمون

به خدا بگو که ای خدای خوب و مهربون

حق زهرا فرج مهدی ما رو برسون

اللهم عجل لولیک الفرج به حق زهرا(سلام الله علیها)

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 1:20 |
 یه حرم پر از صفا

با کوله باری سنگین از گناه تنها سوغات دنیا به قصد زیارت کوی دوست راهی شدم. من کیم ؟ یک مسافر دل رمیده از رنگه تعلق. و تو ای دل به کدامین عشوه این چنین خود باختی که عروس هزار داماد دنیا را دیگر یارای فریب تو نیست؟ هر گام که بسوی بارگاه ملکوتش می گذاری یک گام از خود دور میشوی و یک گام به عشق نزدیکتر . پشته در خانه دوست هزاران گام را میبینم که به دنباله مأمن و موایی هستند تا سرپناهی برای خرابات دلهایشان باشد . اینجا همه پشت به دنیا کرده اند چشمها را به گنبد ...

اینجا کجاست؟ ورودی خانه دوست . مرز دنیا و عرش . یک گام عقب تر دنیاست و یک گام جلوتر پاکترین سرزمینه عالم . چرا ای دل طلب نمیکنی ؟ برق گنبد طلا را ببین چگونه به استقبال روی گناه کارت آمده کبوتران حرم را ببین چگونه دور قدومت می گردند و تو را به صحنه آقا خوش آمد گویی می کنند. کفشهای پاره از راهه سخت دنیا را بکن و خالصانه در محضر عشق بنشین . چرا تو ای دست بسوی بی منت ترین سخاوت دنیا دراز نمیشوی؟ مگرکوله بار گناه چقدر سنگین  است که توان برای طلب توبه را اینچنین از تو ربوده و به زمین دوخته  . چرا تو ای زبان بازنمیشوی به شکوه از وطن . همان دنیای غدار  و بی نشان . چرا باز نمیکنی زخمهای سربسته ای که سوغات از وطن آورده ای؟ چشم دل را به پرواز ملائک در آسمان صحن می دوزم که با چه شوق در انتظار پیغام دل هستند تا بر بالها گذارند و به عرش برند . گوش جان را به نوای نقار خانه می رمیده دله خسته ام را در پیشگاه عرش ضمانت نمیکند؟ همه چیز محیاست دربه خانه دوست ضامنی برتر از عشق باله ملائک در رکاب پیام توبه ام به سوی آسمان و... خدا.... چرا تو ای خدا صدا نمیزنی؟ مگر خستگی ام را و رنگ زرد تعلقم را که این چنین مرا از این همه موهبت معذور ساخته نمیبینی؟

گویند دریغ نقص است و نقص در وجود بی منتهای تو راه ندارد می دانم خوب میدانم که مرا هرچند با دست و زبان و گوشه بسته به این همه زیبایی باز هم  تو دعوت کرده ای هرچند که قادر به درک این همه عشق نیستم اما من برای ادعای عاشقی آمده ام و تو مرا برگزیده ای . پروردگارا زبان مشتعل به واژه توبه ام را سپاس که در بهترین مکان خلقت برای تو مشتعل ساخته ام .خدایا صدایم را بشنو و بر آنچه این دل هرزه ی دنیا زده  می خواهد به صلاحش اختیار کن . آمین...

                   یه حرم پر از صفا

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 22:44 |
 فاطمه(س) گوهر پنهان بقيع

السلام عليك ايتها الصديقه الشهيده الطاهره

به نام نامي تو

مي خوام وصفت كنم ، اما...

اما حقارت و كوچكي من كجا و عظمت و جلال تو كجا؟!

فقط يكي يكي اسمهاتو به زبون ميارم

الحي، القيوم، الرحمن، الرحيم، ذوالجلال و الاكرام، ذوالرحمه واسعه، باسط اليدين بالرحمه......

مگه زبان گنگ من مي تونه اسمهاي تو رو يكي يكي ادا كنه؟

من از تو گفتم .

حالا مي گم ، از خودم

انا عبدك

خجالت مي كشم اما ...

اما اگه بدم ، بازم بنده ي توام

انا عبدك الضعيف

الذليل الفقير المسكين المستكين المستجير

لايملك لنفسه نفعا و لا ضرا و لا حيوة و لا نشورا

برگ برگ گذشته رو ورق مي زدم تا به برگي از شقايق رسيدم

به برگي رنگين

و امروز

امروز كه چند صباحي بيشتر به رسيدن عاشورايي ديگر نمونده !

چرا گفتن هر روز عاشوراست ؟

"كل يوم عاشورا"

چون هر روز متعلق به اهل بيت رسالته

و چون هر روز بر اهل بيت نور، عاشورا گذشت

من مي خوام از اولين عاشورا بگم

عاشوراي علي(ع) و فاطمه زهرا(س)

تا چند روز ديگه دوباره شيعه سياه پوش مي شه

تا چند روز ديگه مصيبت بقيه الله في ارضه بيش از پيش مي شه

بقيه الله في ارضه

بقيه خدا

همه صفات الهي تامل برانگيزن

با هر اسم كه ميارم كلامم دگرگون مي شه

خدايا

يا زهرا(س) !

الهي درهاي رحمتت رو بر من باز كن و دوباره به سينم قدرت ببخش

از عطر الهي خودت باز روحم رو تازه كن

ايام فاطميه باز دارن از راه مي رسن

عاشورايي ديگر

برگي رنگين

شهادت

فنا

تسليم

رضا

روزگار دوباره رنگي ، رنگين تر از هميشه نشون داد

بله دوباره ايام فاطميه از راه مي رسن

و همه دلهاي بي قرار رو با خودش مي بره

به كجا؟

به همه كوچه هاي ...

به لحظه لحظه فاطمه(س) و علي(ع)

به نگاههاي مضطر

و مشام بوي خون مي شنوه

بوي آتش

بوي غصه و اندوه

الهي

الهي

الهي

يك باره عطري به مشامم خورد

نوايي به گوشم رسيد

اون نوا، نواي آشناي فاطميه بود

زهرا(س)!

كاش مي تونستم شما رو وصف كنم

اي دختر رسول خدا

اي بهانه هستي اي روح عشق و مستي

خدايا كاش كمي پاك تر بودم، لااقل به اندازه گذشته

نه ديگه اون دل دليه كه محرم باشه و نه ...

باز اين دل بي قراري مي كند

شيعه

شيعه رو چطور مي شه تعريف كرد

شيعه واقعي چطور شادي مي كنه

شيعه در شاديش گريه مي كنه

و در اوج مستي هق هق

خدايا ؟؟؟؟!!!!

چطور مي شه ؟

اما شده

هزاران ساله كه شده

هزاران ساله كه غصه با شروع شدنش هنوز تمام نشده

هزاران ساله كه بعد از ظهور هر نوري از نورهاي خدا، همه دردهاي عالم مهمون دلشون شد

از اولين نور

تا آخرين نور

هزاران ساله كه در عالم خاكي، وجودي الهي پنهانه

فاطمه(س) گوهر پنهان بقيع

چرا بايد زمينيان از وجود مبارك فاطمه زهرا(س) محروم مي شدن ؟

چرا فاطمه زهرا(س)  تنها نور خداست كه نبايد بدونيم براي زيارتش كدوم حرم رو بايد بگرديم ؟

فاطمه(س) گوهر پنهان بقيع

خيليها دلشون لك مي زنه كه بتونن برن توي بقيع اما من ...

من اونهايي رو دوست دارم كه مي ترسن برن

اونهايي كه از در بقيع كه مي خوان وارد شن روي زمين مي افتن انگار كه هيچ وقت راه رفتن رو نمي دونستن و هق هق اشك مي ريزن. دست روي زمين مي كشن و خاك رو لمس مي كنن و مي ترسن كه قدمي جلو بذارن

نگاه مي كنن به دور تر، (اگه اشك چشم بگذاره، چون اونجا حتي اشك هم مي خواد در ديدن سبقت بگيره، چون اونجا همه چيز بي تابي مي كنه) اونجا كه چهار نور خدا در كنار هم آرام گرفتن و بعد همه بقيع رو از زير نظر مي گذرونه، انگار كه دنبال چيزي مي گرده

هق هقش بيشتر مي شه  و خاك رو دو دست مشت مي كنه، شايد به صورت بذاره، اما...

اما با اين همه بي تابي هنوز مي ترسه كه حتي خودشو روي زمين بكشه

پاهاش كه قوت راه رفتن نداره، شايد تن خاكيشو بتونه كمي روي زمين جابجا كنه

اما نمي تونه

اين ناتوانيش مي سوزوندش

مي ترسه

مي ترسه چون نمي دونه

نمي دونه از كجاي بقيع بايد با ادب رد بشه و بعد بشينه و زار بزنه

فاطمه(س) گوهر پنهان بقيع

مي ترسه پاشو بذاره

مي ترسه

نمي دونه

نمي دونه كجاي بقيع مدفن پاره تن رسول خداست

نمي دونه علي(ع) كجا امانت رسول خدا رو به زمين، نه نه به دستاي پيامبر رحمت سپرده

يا رسول الله لقد استرجعت الامانه

من اوني رو كه تشنه تر از بقيع بر مي گرده دوست تر دارم

من اوني كه حسرتش بيشتر شده دوست تر دارم

من اوني كه آرزو به دل تر بر مي گرده دوست تر مي دارم

من اوني كه دلي به همراه نداره دوست دارم

من اوني كه دلش رو تو بقيع

نه توي بقيع نه

دم در بقيع جا گذاشت بيشتر دوست دارم

من هق هقاي سوزنده رو كه هر آن مي گي آخرين نفس رو مي گيره، بيشتر دوست دارم

من ناتواني رو بيشتر دوست دارم

در مدينه ناتواني

شيعه از پيكره امامته

و زهرا سلام الله عليها رو در مدينه ناتوان كردن

شيعه ناتوان شد

سينه شيعه شكست و زخمي شد

پهلوي شيعه شكست

دستاي شيعه شكست

پاهاي شيعه ناتوان شد

صورت شيعه سرخ شد از سيلي

سرخ؟

نه يادم رفت

صورت شيعه كبود شد

چشماي شيعه ديگه هيچوقت نمي بينه

هميشه خونه و پر اشك

چشماي شيعه هميشه تاريخ اشك آلوده، حتي در شاديهاش

حالا شيعه با اين همه ناتواني چطور مي تونه تو مدينه گام برداره

شيعه اونيه كه تو مدينه بمونه،

در راه بمونه

از راه بمونه

شيعه مظلومه

شيعه منتظره

منتظره تا آقاش بياد

تا عزيز فاطمه زهرا(س) بياد

بياد تا انتقام همه نامرديهاي عالم رو بگيره

يا بن الزهرا(س)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

يابن طاها

يابن ياسين

يابن حيدر

يابن نور

كي شود روزي كه از كعبه بنمايي ظهور

تا بگيري انتقام مادرت فاطمه را...

خنده حيدر بزند فاطمه گردد دلشاد

يابن الزهرا(س)؟!!!!!!!!!!!!!

يادم رفت اصلا چي مي خواستم بگم

مگه مي شه بگي از چيزي و دلت باهاش نره

داشتم از شادي شيعه مي گفتم

شادي اي كه حتي فرصت نشستن لبخند رو روي لب رو نمي ده

يا زهرا(س)!!

عزیزان اگه حال خوبي بهتون دست داد همه خوبان خدا رو دعا كنيد

و بدها رو بيشتر. و منو!

از خدا مي خوام تا سعادت بده در ركاب مهدي فاطمه زهرا(س) ياس كبود بشين!!

زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت            كان كه شد كشته او نيك سرانجام افتاد

والسلام علي من اتبع الهدي

يا زهرا(س)!!!

 

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 1:44 |
 به یاد استاد

« شيعه يعني عشق بازي با خدا»

محمدرضا آغاسي در هنگامه اي پر کشيد که سپيده دمان آن با فتح خرمشهر سر زد و گلبانگ پيروزي و رزمندگاني در آن روز بر فراز شهر طنين انداز شد که آن شوريده بر هر چه تباهي ، شوريده بر هر چه بي عدالتي ، شوريده بر هر چه گردنکشي و فزون خواهي سرمايه سالاران شب پرست ، شيفته و شيداي رزمشان ، آيينشان و مرامشان بود . آغاسي شاعر ولايتمداري که سينه سوخته و دلداده زمزمه هاي علي (ع) در چاه و حسين (ع) در طف بود و مرثيه گوي ائمه هدي صلوات الله عليهم اجمعين در همه حبس ها و سياهچال ها و غربتها و شاعر و غزلسراي صبح رستگاري آدمي در قيامت ظهور قائم آل محمد (ص) بود . آغاسي رفت تا همه محبان اهل بيت نجوا کنند که :

« غم زهرا (س) مرا سوز درون داد »

و چه با خلوص نیت نجوا سر میداد که :

نه دعبل نه فرزدق نه كميتم

وليكن خاك پاي اهل بيتم

اما براستی که او چنین بود :

تو دعبل تو فرزدق تو كميتي

زبان حال عاشقان اهل بيتي

            

|+| نوشته شده توسط قلم عشق در جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت 1:7 |