شب جمعه بود گفت وگويي در لحضات ناب وارد شدم بر كريم با دستاني خالي از حسنات و قلبي تهي از سلامت :
گفتم : بسم الله النور گفتا : الذي هو مدبر الامور
گفتم : بسم الله النور النور گفتا : الذي خلق نور من النور
گفتم: مي خواهم شيريني وصال را بچشم گفتا : اتقوا الله ينصركم
گفتم : مي خواهم محبوب خدا و خلق باشم گفتا : اتبعوا الله يحبكم
گفتم : مي خواهم كارهايم رنگ خدايي گيرد گفتا : و اعتصموا بحبل الله
گفتم : پايان كار انسانها چه مي شود گفتا : و العاقبه للمتقيين
گفتم : در مشكلات غوطه ورم گفتا : فتوكل علي الله
گفتم : سحرها خوابم نمي برد گفتا : و من العل فتهجد نا فلهً
گفتم : چه وقت طهور مي شود گفتا : اذا اقضي امراً فانما يقول له كن فيكون
گفتم : بيشتر از كدام كتاب مطالعه داشته باشم گفتا : ذالك كتاب لا ريب فيه هدي للمتقين
گفتم : چگونه از خودم محافظت كنم گفتا : قل اعوذ برب الفلق
گفتم : آيا همه در خسران و زيانند گفتا : الاّ الذين آمنو و عملو الصالحات
گفتم : اثر نماز چيست ؟ گفتا : ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنکر
گفتم : جهنم جاي چه کساني است ؟ گفتا : فاما من طغي وآثر الحياه الدنيا
گفتم : بهشت جاي چه کسي است ؟ گفتا : و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس
گفتم : نشانه قيامت چيست ؟ گفتا : و نفخ في الصور و ذلک يوم الوعيد
گفتم : خيلي ها از اينکه مي گويم خدا با من است مسخره ام مي کنند ؟
گفتا : و اصبر علي ما يقولون و تسبح بحمد ربک
گفتم : دلم آرامش ندارد ؟ گفتا : الابذکر الله تطمئن القلوب
گفتم : بدترين دشمن ما انسانها کيست ؟ گفتا : ان الشيطان لکم عدو مبين
گفتم : خداوند با کدامين نداي نفس شهيد را مورد خطاب قرار مي دهد ؟
گفتا : يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه
گفتم : بهترین شب کدام است ؟ گفتا : لیله القدر خیر من الف شهر
گفتم : بهترین ماه کدام است ؟ گفتا : شهر رمضان الذی انزل فیه القران
گفتم : مظلوم تاريخ كيست گفتا : و يوتون الزكاة و هم راكعون
گفتم : چگونه در مقابل ائمه اطهار ركوع كنم ؟ گفتا : لا اسئلكمم عليه من اجراّه الموده في القربي
گفتم : جانم فداي ائمه باشد گفتا : الهم وال من والاه
گفتم : چه زيبا پاسخ مي دهی گفتا : انا بن المظلوم
گفتم : مگر كيستي گفتا : انا المهدي الموعود
و از ديده ها پنهان گشت …
قلم عشق

